رمّال هردمبیلی!! قصّه های شهر هرت.قصۀ 185
رمّال هردمبیلی!!
قصّه های شهر هرت.قصۀ 185
شفیعی مطهر
زمانی سازمان فرهنگی یونسکو تصمیم گرفت از نخبگان و متخصّصان و
شایستگان دنیا تجلیل کند. بدین مناسبت هواپیمایی برای بردن نخبگان
شهر هرت به این شهر اعزام کرد.
وقتی اعلیحضرت هردمبیل از این خبر اطّلاع یافت، به صدراعظم دستور داد
حدّاقل یک نخبه از بین درباریان پیدا کن که در این سازمان جهانی فرهنگی
نام مرا پرافتخار مطرح و از من تجلیل کنند.
صدراعظم هر چه جستجو کرد،حتّی یک نُخبه بین صدها نفر از درباریان
چاپلوس نیافت! بنابراین مراتب را به شرف عرض ملوکانه رسانید.
شاه با خشم فریاد زد:
بالاخره یک نفر را پیدا و اعزام کنید!
صدراعظم ناگزیر رمّال و دعانویس دربار را به عنوان متخصّص و کارشناس
دعانویسی معرّفی کرد.
مسئول اعزامی یونسکو پس از شناسایی سرآمد همۀ رشتههای علمی
و فلسفی و هنری و... شهر هرت،همۀ آنان را سوار هواپیما کرد و ظرفیّت
هواپیما تکمیل و آمادۀ پرواز شد.
ناگهان رمّال و دعانویس دربار اعلیحضرت هردمبیل،با نامه ای از دربار از راه
رسید و وارد هواپیما شد. خلبان به او گفت:
اوّلاً ظرفیّت هواپیما پر شده. ثانیاً شما بفرما در چه زمینهای تخصُّص داری؟
پاسخ داد: در زمینۀ دعانویسی! مثلاً اگر هواپیما در حال سقوط باشد،
با دعای من خطر رفع میشود!
سرانجام خلبان زیر فشار درباری پذیرفت او را هم سوار کند و به یونسکو ببرد.
هواپیما از زمین برخاست و به پرواز درآمد.پس از ساعتی ناگهان خلبان اعلام کرد:
به علّت نقص فنّی هواپیما در حال سقوط است. بنابراین مهمانداران چترهای
نجات را بین مسافران تقسیم کنند.
پس از لحظاتی مهمانداران گزارش دادند:
با توجه به تعداد سرنشینان یک چتر نجات کم داریم.
خلبان گفت: چون آقای رمّال و دعانویس درباری می تواند با دعا خطر سقوط
را رفع کند،نیاز به چتر نجات ندارد!
*****************
بدین ترتیب نمایندۀ اعزامی اعلیحضرت هردمبیل همراه با هواپیما به سوی
دیار نیستی پرکشید!